محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

558

آثار عجم ( فارسى )

اى كه از بيم رقيبان به درت بار ندارم * رحمى آخر كه بجز حسرت ديدار ندارم بارها « 1 » بار « 2 » به دربار « 3 » تو دارند رقيبان * من كه بارت « 4 » برم اى يار چرا بار ندارم باغبان راه به گلچين دهد ، آه از من مسكين * كه تماشائيم و راه به گلزار ندارم يار اگر دوست شود نيست مرا بيم ز دشمن * گلم ار دست دهد هيچ غم از خار ندارم تا توان بود مرا ، بار فراق تو كشيدم * علم اللّه كه دگر طاقت اين بار ندارم تا روان بود به تن در ره عشق تو دويدم * شهد اللّه كه دگر قوّت رفتار ندارم نيست « فرصت » به كسم كار ولى با رخ خوبان * عشق مىبازم و انكار از اين كار ندارم چون وارد شيراز شدم ، هنوز غبار راه سفر از جامهء غربت نرفته ، به خدمت شاهزاده معزّى اليه رفته ، نقشهء قلعهء تبر را مع كتابچه كه در سير آن سفر نوشته بودم ، از نظر انورش گذرانيدم . موجب تحسين و آفرين گرديدم و به خلعت گرانبها ، مخلّعم فرمود و زنگ آلام سفر را از خاطرم زدود ؛ و تا عمر دارم ، مكرمت و مرحمتهاى آن حاكم عادل باذل را شكر [ 352 f ] گزارم . و بر اين فقير مؤلّف كس را حدّ چون و چرا نيست كه زبان طعن دراز كند و در اعتراض باز ، كه چرا اين همه ذكر محامد و نشر مكارم شاهزادهء مرحوم را مىنمايى و در اين كتابش مىستايى . اگر چنين اعتراضى رود ، گويم : در اين باب گفته‌اند : رباعى با هر كه كرم كنى از آن تو شود * اندر همه وقت مدح خوان تو شود با دشمن خويش اگر سخاوت ورزى * شك نيست كه يار مهربان تو شود شهد اللّه ، بزرگى به آن كياست و فراست ، در اين اعصار ديده نشده . دقايقى كه در پردهء خفا متوارى « 5 » بود ، گويا برأى العين مشاهده مىنمود ؛ چنان كه گفته‌اند : ارباب الدّول ملهمون . وقتى از اوقات كه اين فقير به پيشگاه حضورش حاضر بودم ، يكى از مستوفيان دار العلم شيراز كه در دفترخانهء مباركه ملقّب به عزب دفتر « 6 » ( 20 ) بود ، افرادى چند

--> ( 1 ) . بارها : يعنى دفعه‌ها و بكرّات . ( 2 ) . بار : به معنى رخصت است ؛ مثل بار در شعر اوّل و بار در آخر مصراع چهارم ، كه آنها نيز به معنى رخصت و اذن‌اند . ( 3 ) . دربار : درگاه و آستانه مقصود است . ( 4 ) . بار : معروف است كه به عربى حمل گويند . مراد از بار بردن ، جفا و جور كشيدن است . ( 5 ) . متوارى : پوشيده و پنهان شونده . ( 6 ) . عزب دفتر : به فتحتين و حرف دوم ، زاء معجمه است و به ذال ، غلط است ؛ و در معنى آن ، گفتگوها كرده‌اند ؛ بعضى عزب را به معنى مرد بىزن دانسته و وجه مناسبتى براى آن ذكر نموده كه مشهور است و از بعضى متبحرّين شنيدم كه گفت : در قرآن مجيد آمده است : وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ -